شرح فعالیت های مدرسه راهنمایی کمیل

شرح فعالیت های مدرسه راهنمایی شبانه روزی کمیل

معرفي همكاران آموزشگاه

 

تصویر

مدرک و رشته تحصیلی

سمت

سابقه

(سال)

تلفن

محمود مرادي

كارشناسي زبان انگليسي

سرپرست شبانه روزي و دبير زبان پايه سوم

۷

۰۹۱۲۷۷۳۰۴۵۱

مهندسی تکنولوژی نرم افزار

دبیر ریاضی

۱

۰۹۱۹۲۷۴۱۵۲۸

مجيد مرادي

كارشناسي مشاوره و روانشناسي

 معاون

۴

۰۹۱۹۱۳۲۴۵۲۲

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 16:14  توسط سید محمد سلیمانی  | 

با افتخار آفرینان کمیل

دانش آموز عزيز:

                                   جناب آقاي وحيد مرادي

 

افتخار آفريني وكسب مقام سوم جشنواره الگوهاي برتر تدريس (درس رياضي) درسطح استان سمنان و مقام اول این جشنواره در سطح منطقه بیارجمند را به شما تبريك عرض نموده و از درگاه حق تعالي ،صعود به  قله هاي بالاتر علم ودانش را خواستاريم.

 

                                                                   مدرسه راهنمايي كميل

                                                                                         

                                  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:15  توسط سید محمد سلیمانی  | 

با افتخار آفرینان کمیل

دانش آموز عزيز:

                                           جناب آقاي حسين محمدي  

 

كسب مقام اول جشنواره الگوهاي برتر تدريس (اجتماعي) منطقه بيارجمند را به شما تبريك عرض نموده و از درگاه حق تعالي ،صعود به قله هاي بالاتر علم ودانش را خواستاريم.

 

                                                                    مدرسه راهنمايي كميل

                                                                                         

                                  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:7  توسط سید محمد سلیمانی  | 

بزرگداشت هفته معلم(اندیشه و مکتب معلم)

سخن نخست

وقتی به کلاس قدم می گذارد، بهار با نسیم نفس هایش می شکفد و گل و لبخند و زمزمه، فضا را پر می کند. با او آسمان می بارد، چشمه می جوشد، نسیم می وزد و آفتاب سفره مهربان خویش را می گشاید. از خانه تا مدرسه، با هر گام، بهشت نزدیک تر می شود. نگاهش خانه مهربانی است و قلبش مهربان تر از آب. دل ها را به طراوت و پاکی و پاکیزگی می خواند. دست های گرم و صمیمی اش، مشق عشق می نویسد. سرانگشت او افق های روشن فردا را نشان می دهد واشاراتش، آن سوی پرده های خاک و ملکوت پاک خدا را. وسعت شفاف قلب ها، قلمرو اوست و کشتزار جان دانش آموزان تفرّجگاه خرمی او.

رسالت معلم

رسالت راستین معلم و رسالت پاک انبیاست. معلم، آنگاه که جز انسان سازی و کمال بخشیدن هدفی ندارد، همسایه انبیاست. رسول راستی و درستی و سفیر صداقت و سرفرازی است. معلم کسی است که تشنگان معرفت و دانش را به آب حیات می رساند. خدا معلم است و 124 هزار رسول. همه اولیا و پاکان و برگزیدگان، که قله های آفتابی و دور دست های روشن را فرا چشم انسان می نشانند. معلم اند اگر ما قدردان معلم نباشیم، خوبی، زیبایی، عظمت و فضیلت رانادیده گرفته ایم.

معلم در کلام نراقی(ره)

ملا احمد نراقی از علمای به نام شیعه، در گفتاری در باب مقام معلم می گوید: معلم باید قصدش از آموختن، قرب به خدا و ارشاد و رسیدن به ثواب باشد؛ نه جاه و ریاست و شهرت.معلم باید نسبت به شاگرد مهربان باشد و پیوسته او را اندرز دهد و اندازه فهم شاگرد را در تدریس رعایت کند و با او با او باملایمت سخن گوید و درشتی نکند. چیزی که خلاف واقع است تدریس نکند. در آموختن نباید مضایقه کند و بخل بورزد و باید مطالبی را که شاگرد قادر به درک آن نیست بدو نیاموزد.

معلم در نگاه امام(ره)

امام خمینی(ره) کلید سعادت و شقاوت جامعه را دردست معلمان دانسته، در این باره چنین می گویند: معلم اوّل خدای تبارک و تعالی است که اخراج می کند مردم را از ظلمات به نور و به وسیله انبیا و وحی مردم را دعوت می کند به نورانیت؛ دعوت می کند به کمال؛ دعوت می کند به عشق؛ دعوت می کند به محبت؛ دعوت می کند به مراتب کمالی که از برای انسان است. دنبال او انبیا هستند که همان مکتب الهی را نشر می دهند. آنها هم شغلشان این است که انسان را تربیت کنند تا از مقام حیوانیت بالا برود و به مقام انسانیت برسد. همه سعادت ها و همه شقاوت ها انگیزه اش از مدرسه هاست و کلیدش [در] دست معلمین است. این معلمان هستند که می توانند استقلال مملکت را حفظ کنند. اگر در تربیت اعوجاج باشد مملکت از دست می رود.

مقام معلم در آئینه شعر:

شمعی است گذازنده سراپای معلم

عشقی است پراکنده به رگ های معلم

در راه هنر سوزد و اندر ره دانش

قلب و تن و جان و همه اجرای معلم

در ظلمت گمراهی و در تیرگی جهل

نوری است فروزان،دل بینای معلم

فارابی و سقراط و فلاطون و ارسطو

کردند به بد کسوت زیبای معلم

کی بود نشانی ز تدقی و تمدن

هر گاه نبد، فکر توانای معلم

تجلیل از معلم

چندین سال است که به مناسبت سالروز شهادت معلمی بزرگ و فرزانه، استاد شهید مطهری، از معلمان سراسر کشور تقدیر و تجلیل می شود. تکریم و تعظیم معلم تکریم و تعظیم علم است. تجلیل از معلم، سپاس از انسانی است که غایت آفرینش را تامین می کند و سلامت امانت هایی راکه بدستش سپرده اند تضمین می کند. هر جا کامی شیرین و سایه مهری گسترده است حضور معلم را، پیدا یا پنهان، می توان یافت. بی شک جامعه ای که همواره حرمت معلم را پاس می دارد، آهنگ رشد و تعالی آن شتاب بیشتر می یابد و سلامت علمی و معنوی آن تضمین می شود و جامعه ای که قدردان خوبان خود نباشد به مرگ خوبی ها و فضیلت ها رضایت داده است و چه مایه تنگ نظری است عمری با آفتاب زیستن و از آفتاب نگفتن!

یک خاطره

وقتی که از در کلاس وارد شد، همه به احترام او برخاستند. مثل همیشه متین و آرام بود. شور و نشاط رندگی را می شد در نگاه های نافذش دید. چند لحظه سکوت کرد تا کلاس آماده شنیدن کلامش شود. نگاهی به سرتاسر کلاس انداخت و با تبسمی دلنشین کلامش را آغاز کرد: بچه ها شاید امروز آخرین روز درسی من با شما باشد. من فردا برای عزیمت به جبهه، به اهواز می روم و از همه شماها حلالیت می طلبم. اشک گونه بیشتر بچه ها را خیس کرده بود. بعد نسبت به معلم جدید سفارش کرد و از ما خواست در تکریم و احترام او کوشا باشیم. با تک تک بچه ها خداحافظی کرد. حال غریب و خوشی داشت. او رفت و کلاس در نبود او در سکوت فرو رفت. چند ماه بعد مدرسه را در شهادتش عطرافشان کردند. او رفت اما خاطرات خوش او نوازشگر شب های تنهایی بچه ها شد.

برای معلم خوبم

ای معلم خوبم، دوستت دارم و تو را تکریم می کنم؛ چرا که تو به من می آموزی چگونه یادگرفتن را، چگونه خوب بودن را، چگونه زیستن را، چگونه شاد بودن را، چگونه احترام گذاشتن را و چگونه دوست داشتن را. ای معلم خوبم، تو را دوست دارم؛ چرا که راه تو راه انبیا است. اخلاق تو الگوی من برای بهتر زندگی کردن و رفتار تو سرمشق من است. ای معلم خوبم، من از تو مهر، اخلاص، محبت و مهربانی را به یادگار دارم، پس تو را تا ابد دوست خواهم داشت.

سوز و گداز معلم

اولین و اساسی ترین نشانه معلم نمونه برخورداری او از سوز و گداز در انسان سازی است. قرآن کریم پیامبراسلام را که بزرگ معلم تاریخ بشریت است چنین معرفی می کند: «مومنان را دوست دارد و بر هدایت و ارشاد آنان حریص است. عشق به هدایت و ارشاد انسان ها برای معلم کمالی است مطلوب و هیچ معلمی بدون این سوز و عشق نمی تواند موفق باشد. در حقیقت این روحیه موتور محرک معلم است برای تعلیم و تربیت. عشق و سوز معلم باعث می شود که محیط آموزشی محیطی پر شور و نشاط شود. در این محیط معلم و شاگرد امیدوارانه به آینده نگاه می کنند و برای روزهای بهتر و روشن تلاش می کنند.

معلم و نفوذ معنوی

معلم نمونه بر دانش آموز خود نفوذ معنوی دارد. به هر میزان که کمالات معنوی و علمی معلم گسترده تر باشد، به همان نسبت نفوذش بیشتر خواهد بود. مبدأ هر دگرگونی در شاگردان همین نفوذ معنوی معلم است؛ مثلاً مرحوم علامه، سیدمحمدحسین طباطبایی، بزرگ مفسر شیعه و صاحب تفسیر کبیرالمیزان تحت نفوذ معنوی استاد خویش، مرحوم میرزا علی آقای قاضی(ره)، به اوج مراتب علمی، اخلاقی و فلسفی رسید. هم چنین استادشهید مرتضی مطهری به شدت تحت تاثیر معنوی استاد خویش حضرت امام(ره) بوده است.

هنرمندی معلم یا هنر معلمی

معلم بودن تنها به داشتن معلومات دقیق و گسترده نیست. معلم علاوه بر معلومات و دانش باید به هنر معلمی نیز آراسته باشد. هنری معلمی هنر است بسیار دقیق و حساس؛ به طوری که اگر معلمی از آن بی بهره یا کم بهره باشد، هیچ گاه در امر مهم و سرنوشت ساز تعلیم و تربیت موفق نخواهد بود. هنر معلمی متّکی بر تجربه و شناخت صحیح روحیات مختلف دانش آموزان است. معلمی موفق است که در سخت ترین اوضاع کلاس و درس، صحیح ترین تصمیم را بگیرد. اگر معلم بتواند در کلاس، فضای دوستی، علم آموزی و شور و شوق نسبت به اینده ایجاد، کند معلمی است موفق و کامیاب.

گشادگی و سعه صدر معلم

از خصوصیات مهم معلّم نمونه سعه صدر او در برخورد با مسائل است. خداوند بر پیامبرش

که بزرگ معلم تاریخ بشر است منت می نهد که به او شرح صدر عنایت کرده است. این شرح صدر باعث جذب و نفوذ معنوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شده بود. معلم نیز باید الگوی خویش را پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام قرار دهد و از شرح صدر لازم برخوردار باشد. داشتن سعه صدر از هنرهای معلمی است. معلم با گذشت صحیح و به هنگام خویش، فضای درس و کلاس را آرام می کند و دانش آموز در این فضا بهتر پرورش پیدا می کند.

یادی از شهید مطهری

انتخاب سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری به عنوان روز معلم انتخابی بسیار شایسته و به جا است. مطهری انسانی بود که در محضر معلمان و استادان بزرگ حوزه علمیه قم فقه، اصول، کلام، فلسفه و عرفان آموخت و خود معلمی آگاه و بصیر شد. او انسانی وارسته و دردمند بود. دغدغه اصلی او پالایش دین از کجی ها و انحرافات بود و در این راه از تیر بدخواهان و کج اندیشان نهراسید. مطهری با کوله باری از اندیشه های ناب و اصیل اسلامی وارد محیط پرمخاطره دانشگاه شد و با تمام توان و نیرو از اسلام ناب و حقیقی دفاع کرد. او هم در مقابل روشنفکران غرب زده ایستاد و هم در مقابل انسان های متحجر که از دین و مقتضیات زمان خویش آگاهی نداشتند.

معلم و ارزش های انقلاب و جنگ

نسل امروز جامعه ایران اسلامی نیازمند آن است که ارزش های انقلاب و دفاع مقدس را به خوبی بشناسد. این ارزش ها هویت نظام اسلامی ما، و شناخت آن برای جوانان و نوجوانان بسیار ضروری است. معلمان که معماران اصلی شخصیت جوان و نوجوانند رسالتی مهم در این زمینه دارند. معلم باید با بیان شهادت ها، ایثارها و جانبازی های رزمندگان اسلام یاد و خاطره هشت سال دفاع مقدس را در ذهن ها زنده نگه دارد و نسل جدید را با آن حماسه ها آشنا سازد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:40  توسط سید محمد سلیمانی  | 

درود بر تو ای آموزنده ی الفبای زندگی(روزت مبارک)

 

 ام اس 

 معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم !

 

حدیث آشنایی

معلم اي حديث آشنايي                     بهار عاطفه نور خدايي

طراوت بخش باغ باوري تو                    فروغ چشم مست ساغري تو

حضور سبز صبح نو بهاري                    طلوع مِهر را آيينه داري

به باغ آرزو سرو چماني                      گلستان صفا را باغباني

سراپا مست صهباي حضوري               فروغ چشمه ي چشمان هوري

تبیان زنجان

نگين خاتم انديشه هايي                   تو مرواريد درياي وفايي

دلت آيينه دار اختر عشق                   نگاهت آفتاب باور عشق

کلامت آيه هاي سبز ايمان                حضورت چلچراغ قصر عرفان

الا اي قافله سالار اميد!                    که دل را برده اي تا شهر خورشيد

مرام انبيا شد پيشه ي                     چراغ راه دل انديشه ي ت 

تويي سنگ صبور غصه هايم                هماره همدم و دردآشنايم

به محراب دلم نور خدايي                   نماز عاشقي را مقتدايي

تبیان زنجان

تو تعبير حضور نوبهاران                       شميم دلکش گلهاي باران

به درياي محبّت ناخدايي                    تو دل را تا به ساحل رهنمايي

تو شعر ناب هستي را سرودي            مِي و مينا و مستي را سرودي

تويي زيباترين شعر بهارم                     تو را من عاشقانه دوست دارم

سرود سبز باراني معلّم                     زلال چشمه ي جاني معلم

به دشت خاطرم زيبا غزالي                 صفاي گلشن سبز خيالي

ز چشمانت حضور عشق جاري است     هماره باغ رخسارت بهاري است

محبت زاده ي انديشه ي توست           وفا و مهرباني پيشه ي توست

برايم خوانده اي شعر صفا را                حديث عشق و ايمان و وفا را

ضريح چشمهايت بوسه                      فروغ ديده ات, نور نگاهم

دهد مستي به جانم چشم مستت       فروشد باده روي مِي پرستت

تويي سرمست از ميناي «کوثر»           قدح نوش از شراب ناب باور

حسين عرشی «کوثر»

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 10:53  توسط سید محمد سلیمانی  | 

تاریخچه روز معلم در ایران و جهان

روز پنجم اکتبر روز جهانی معلم است.

تاریخ دقیق تعیین روز بزرگداشت برای معلم چندان روشن نیست.

حدود سال 1944 معلمی امریکایی به نام متی رایت بودریج از مقامات سیاسی خواست تا روزی را به بزرگداشت معلم اختصاص دهند.

از سال 1953 در بعضی از ایالت های امریکا مراسم روز معلم در نخستین سه شنبه ماه مارس برگزار شد.

کنگره امریکا روز هفتم مارس 1980 را تنها برای همان سال به نام روز معلم اعلام کرد.

سال 1985 یک سازمان ملی نخستین سه شنبه اول ماه می را روز معلم اعلام کرد.

در ایالت ماساچوست روز هفتم سپتامبر روز معلم نامیده می شود.

در آلبانی روز معلم 7 مارس درست یک روز پیش از روز مادر جشن گرفته می شود و یک تعطیل غیر رسمی است.

در چین مراسم روز معلم از سال 1985 در تاریخ دهم سپتامبر برگزار می شود و تعطیل رسمی است. در چین کلا سه روز تعطیل است: روز معلم، روز پرستار و روز گزارشگر.

در هند روز پنجم سپتامبر به عنوان روز معلم گرامی داشته می شود. این روز مصادف است با سالروز تولد دکتر سارولی راکریشنا. او معلمی بود که به ریاست جمهوری رسید و پس از ریاست جمهوری هوادارانش این روز را روز معلم نام نهادند.

دانش آموزان هندی در روز معلم وظایف معلم را برعهده می گیرند تا به اهمیت و سختی کار معلم ها پی ببرند.

از سال 1943 به این سو روز معلم در آمریکای لاتین در یازدهم سپتامبر و به یادبود دومینو فاستینو سارمینتو، سیاستمدار و معلم آرژانتینی برگزار می شود.

در برزیل پانزدهم اکتبر را روز معلم می دانند.

به سال 1939 وزیر آموزش و پرورش تایوان روز 27 آگوست مصادف با تولد کنفوسیوس را روز معلم و تعطیل ملی اعلام کرد.

به سال 1952 روز تولد کنفوسیوس در بیست و هشتم سپتامبر اعلام شد و روز معلم و روز کارگر نیز هم اکنون در همین روز برگزار می شود.

به این مناسبت مراسم باشکوهی در تمام معابد تایوان برقرار است.

در ویتنام روز معلم در بیستم دسامبر هر سال است. در این روز مدرسه ها را تعطیل می کنند و دانش آموزان به دیدار آموزگاران می روند.

در فرانسه روزی به نام روز معلم وجود ندارد.

در ایران روز دوازدهم اردیبهشت ماه مصادف با شهادت آیت الله شهید استاد مرتضی مطهری به سال 1358 برگزار می شود.

پیش تر در اردیبهشت سال 1340 دکتر ابوالحسن خانعلی در جریان اعتصاب و تجمع معلمان در برابر مجلس شورا به شهادت رسید.

خان علی هنگام مرگ بیست و نه سال داشت. وی فارغ التحصیل دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران بود. پنج سال بود که در دبیرستان های تهران فقه و عربی تدریس می کرد و در دوره دکترای معقول و منقول، سرگرم به تحصیل بود.

معلمان در آن زمان می گفتند حقوق یک دبیر سابقه دار لیسانسه کم تر از حقوق یک مستخدم جزء در سازمان برنامه یا شرکت ملی نفت یا راننده تاکسی است.

یک لیسانسه در وزارت فرهنگ ماهی چهارصد تومان می گرفت، ولی لیسانسه دیگر با همان تحصیلات و پایه معلومات در یک سازمان دولتی دیگر 2500 تومان در یافت می کرد.

قرار بود هیاتی از معلمان با رئیس مجلس ملاقات کنند. معلمان فریاد می زدند و شعار می دادند. ماموران پلیس تیر هوایی شلیک کردند و و با باتوم معلمان را زدند. صدای تیر اندازی و شعارهای معلمان در صحن علنی مجلس شنیده شد. مجلس در حال بررسی لایحه افزایش حقوق معلمان بود. یکی از نمایندگان گفت: در بیرون معلمان را می کشند و ما اینجا لایحه حقوق معلمان را بررسی می کنیم. جلسه متشنج شد.

پس از مدتی دو معلم با چاقو زخمی شدند و یک نفر از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

او دکتر ابوالحسن خانعلی (عبدالحسین خانعلی) بود. پیکر زخمی وی بر روی دست معلمان به بیمارستان منتقل شد.

همه شعار می دادند: کشتند یک معلم را.

اقدامات پزشکی موثر نیفتاد و خانعلی به شهادت رسید.

 

موج اعتراض سراسر کشور را فراگرفت. مدارس تعطیل شد. تشییع جنازه با شکوهی برای وی برگزار کردند.

معلمان اشک می ریختند و خواستار استعفای شریف امامی و محاکمه قاتل بودند.

خانعلی روز سیزدهم اردیبهشت در گورستان ابن بابویه در شهر ری به خاک سپرده شد.

روز پانزدهم اردیبهشت ماه شریف امامی در مجلس استیضاح شد و استعفا داد. فردای آن روز علی امینی مامور تشکیل کابینه شد.

در هیجدهم اردیبهشت ماه، معلمان با صدور قطعنامه ای روز دوازدهم اردیبهشت ماه را به یادبود اعتصاب موفقیت آمیز معلمان و شهادت معلم دانشمند مرحوم دکتر خانعلی روز معلم اعلام کردند و مقرر شد که در این روز هر ساله همه مدارس و موسسات فرهنگی در سراسر کشور تعطیل شوند.

دکتر علی امینی حقوق معلمان را افزایش داد و دریافتی یک معلم برابر با دریافتی یک مهندس شد.

روز بیست و سوم اردیبهشت نخستین روز آغاز به کار مدارس پس از اعتصاب ها بود.

معلم و شاگرد در آغوش هم اشک ریختند و شاگردان، معلمان خود را گل باران کردند. خانم معلم ها با لباس سیاه و آقایان با کروات سیاه سر کلاس ها حاضر شدند. در تمام مدارس کشور به احترام شهادت دکتر خانعلی یک دقیقه سکوت شد.

معلم ها دو ساعت بعد از ظهر اضافه تدریس کردند تا جبران تعطیلی ها بشود.

روز بیست و ششم اردیبهشت ماه محمد درخشش نماینده معلمان و رهبر اعتصاب، وزیر فرهنگ شد و چند روز بعد نام دبیرستان جامی محل تدریس دکتر خان علی به دبیرستان دکتر خانعلی تغییر کرد.

پس از انقلاب با شهادت استاد شهید مطهری در دوازدهم اردیبهشت، باز همین تاریخ به عنوان روز معلم شناخته شد.

 

فهرست منابع

روزنامه اطلاعات، سال های 1339 تا 1341.

روزنامه کیهان، سال های 1339 تا 1341.

روزشمار تاریخ ایران، باقر عاقلی، تهران: گفتار، چاپ اول 1370.

 

پاینده باد ایران

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 10:40  توسط سید محمد سلیمانی  | 

نوروز 1390 بر شما مبارک

کارت پستال های نوروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 18:53  توسط سید محمد سلیمانی  | 

 

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال بیست و دوم بهمن | www.vefagh.co.ir

 

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال بیست و دوم بهمن | www.vefagh.co.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 15:52  توسط سید محمد سلیمانی  | 

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال شهادت امام رضا علیه السلام | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال شهادت امام حسن علیه السلام | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال رحلت پیامبر اکرم | www.vefagh.co.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:51  توسط سید محمد سلیمانی  | 

نظر شیعه درباره علت شهادت امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام

مرحوم علامه مجلسی می‎نویسد: علمای ما و علمای عامه درباره این که امام رضا علیه السلام با اجل خود از دنیا رفته، یا این که او را با سم شهید کرده‎اند و بنا بر قول اخیر آیا مامون این جنایت را مرتکب شده یا کس دیگر، اختلاف نموده‎اند و در میان شیعیان مشهور این است که امام رضا علیه السلام در اثر سمی که مامون به او داده، شهید شده است، تنها مرحوم سید علی بن طاوس و همچنین اربلی در کشف الغمة، این نسبت را انکار کرده‎اند.(1)

بعضی این قول را به شیخ مفید نیز نسبت داده‎اند ولی ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد چنین است که او نیز قائل به مسمومیت امام بوده است، زیرا او نوشته:

... تا این که رای مامون را درباره آن حضرت دگرگون ساختند و تصمیم به کشتن آن بزرگوار گرفت و چنان شد که روزی آن حضرت با مامون طعامی خوردند و حضرت از آن طعام بیمار شد و مامون نیز خود را به تمارض زد.

سپس مفید در تفصیل این جریان غم انگیز آورده است که: محمد بن علی بن حمزه از منصور بن بشیر از عبدالله بن بشیر روایت کرده که گفت:

مامون به من دستور داد ناخن‎های خود را بلند کنم و این کار را برای خود عادی نمایم و برای کسی درازی ناخن خود را نشان ندهم، من نیز چنان کردم، سپس مرا خواست و چیزی به من داد که شبیه به تمر هندی بود و به من گفت: این را به دو دست خود بمال، و من چنان کردم سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد و پیش حضرت رضا علیه السلام رفته، گفت:

حال شما چگونه است؟

فرمود: امید بهبودی دارم.

مامون گفت: من نیز بحمدالله امروز بهترم و کسی از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمده‎اند؟

حضرت فرمود: نه.

مامون خشمناک شد و به غلامان فریاد زد که چرا به آن حضرت رسیدگی نکرده‎اند.

سپس گفت: هم اکنون آب انار بگیر و بخور که برای رفع این بیماری چاره‎ای جز خوردن آن نیست.

برادر عبدالله بن بشیر گوید: پس به من گفت: انار برای ما بیاور، و من اناری چند حاضر کردم، مامون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مامون آب آن را با دست خود به امام رضا علیه السلام خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بیشتر زنده نماند که از دنیا رفت.

مرحوم مفید در ادامه گزارش خود از اباصلت هروی روایت کرده که گفت:

پس از آن که مامون (در آن روز) از نزد آن حضرت بیرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود:

ای اباصلت اینان کار خود را کردند و زبانش به ذکر خدا گویا بود.

باز مرحوم مفید در روایت دیگر از محمد بن جهم نقل کرده که گفت:

حضرت رضا علیه السلام انگور را زیاد دوست می‎داشت، پس قدری انگور برای آن حضرت تهیه کردند، و در دانه‎های آن چند روز سوزن‎های زهرآلود زدند، سپس آن سوزن‎ها را کشیده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بیماری که پیش از این گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود میل فرمود و سبب شهادتش گردید و گویند: این نوع زهر دادن بسیار ماهرانه و دقیق است.(2)

امام رضا علیه السلام

غرض، شیعیان به طور کلی این نظر را تایید کرده‎اند، مگر مرحوم اربلی در کشف الغمه که خود را با ابن طاووس هم عقیده دانسته است و اتفاق شیعه را بر این مطلب، می‎توان بهترین دلیل بر شهادت امام رضا علیه السلام دانست زیرا آنان به احوال امامان خود از دیگران داناتر بودند و دلیلی هم برای تحریف یا کتمان حقایق در این زمینه نداشتند.

گرچه عده زیادی از تاریخ‎نویسان اهل تسنن نیز این جنایت را به مامون نسبت داده‎اند و شیعیان نیز شرح این داستان را در کتاب‎های آنها می‎خواندند ولی در این باره احتیاج به نوشته‎های آنها نیست زیرا روایات در این زمینه از طریق اهل‎بیت آن قدر زیاد است که دیگر نیازی به گفته‎های آنها در خود احساس نمی‎کنند، به خصوص این که می‎بینند عده زیادی از آنها از طریق انصاف خارج شده و به تاریخ و نسل آینده خیانت کرده‎اند!

علاوه بر آنچه گذشت، رویداد شهادت امام رضا علیه السلام سال‎ها قبل از وقوع آن به وسیله خود امام و اجداد پاکش پیش‎بینی شده بود این روایات را می‎توان به سه دسته تقسیم کرد:

1- آن دسته از روایات که از زبان پیغمبر یا ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده، حاکی از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است، در این باره چند روایت وارد شده که از آن جمله:

مرحوم صدوق به سند خود از نعمان بن سعد روایت کرده که گفت: امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه‎السلام فرمود:

سَیُقتَلُ رَجُلٌ مِن وُلِدی بِاَرض خُراسان بِالسَّمَّ ظُلماً اِسمُهُ اِسمِی وَ اِسمٌ اَبیهِ اِسمٌ اِبن عمران مُوسی اِلا فَمَن زارَةٌ فِی غُربَتهِ غَفَراللهُ ذُنوبَهٌ ما تقدّم منها و ما تَاَخَّر و لو کانَت مثل عَدَدِ النُّجومِ و قطر الامطار وَ وَرَقِ الاشجار.(3)

به زودی مردی از فرزندان من در سرزمین خراسان از روی ستم و جور به زهر کشته می‎شود، اسم او اسم من، و اسم پدرش اسم موسی بن عمران است بدانید هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‎آمرزد و لو این که به تعداد ستارگان و قطرات باران و برگ درختان باشد.

مرحوم سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز می‎نویسد:

از سلیمان بن حفص مروزی روایت شده که گفت: از موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که می‎فرمود:

ان ابنی علیّاً مَقتُولٌ بالسّمٌ مَدفُونٌ اِلی جَنبِ هارُون بِطُوس مَن زارَةٌ کَمَن زارَ رَسُول الله(4)؛ پسرم علی را با سم مظلومانه به قتل می‎رسانند و او در جنب قبر هارون در طوس مدفون می‎شود، کسی که او را زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت نموده است.

2- آن دسته از روایات که از خود امام رضا علیه السلام نقل شده که از شهادت خود به دست مامون و از دفنش در طوس کنار قبر هارون خبر داده است، از جمله:

اباصلت هروی گفت: شنیدم از امام رضا علیه السلام که می‎فرمود:

به خدا نیست از ما ائمه احدی، مگر این که کشته یا شهید می‎شود.

عرض شد: ای فرزند رسول خدا، پس ترا چه کسی به قتل می‎رساند؟

فرمود: بدترین مخلوق خدا در زمان خودم مرا به زهر می‎کشد، و سپس در یک خانه تباه شده در دیار غربت دفن می‎کنند. آگاه باشید هر کس مرا در غربتم زیارت کند خداوند به او اجر صدهزار شهید و صدهزار صدیق و صدهزار حج و عمره کننده و صدهزار جهادگر می‎نویسد و در زمره ما محشور می‎گردد و در بالاترین درجات بهشت رفیق ما قرار داده می‎شود.(5)

این قبیل روایات بسیار است و گاهی امام این پیشگویی را حتی نزد مامون نیز می‎کرده است.

3- آن دسته از روایات که به تشریح چگونگی مسموم ساختن امام پرداخته‎اند، روایاتی که به این مضمون وارد شده نیز بسیارند که برخی از آنها نیز از خود امام نقل گردیده اند و در میان این روایات، روایت اباصلت درباره مسموم شدن امام و چگونگی غسل و کفن و روایت هرثمة بن اعین در این باره قابل توجه است.(6)

بنا به تحقیق یکی از نویسندگان معاصر این روایات به یکی از این افراد: ابوالصلت عبدالسلام هروی، هرثمة بن اعین، علی بن حسین کاتب، ریّان بن شبیب، محمد بن جهم و عبدالله بن بشیر منتهی می‎شود.

پس با توجه به این روایات برای یک فرد شیعه، شکی در این که امام رضا علیه السلام به دست مامون به وسیله سم به شهادت رسیده باقی نمی‎ماند. به خصوص این که قرائن و شواهد زیادی این موضوع را تایید می‎کنند از جمله:

با مراجعه به کتب تاریخی استفاده می‎شود که شهادت امام رضا علیه السلام به دست مامون حتی در زمان مامون نیز امری معروف و بر سر زبان‎ها بود. به طوری که مامون خود از مردم گلایه می‎کرد که چرا او را عامل مسموم کردن امام می‎پندارند! چنانکه گویند:

امام رضا علیه السلام

هنگام شهادت امام رضا علیه السلام مردم اجتماع کرده و پیوسته می‎گفتند که این مرد (یعنی مامون) وی را شهید کرده است در این باره آن قدر صدا به اعتراض برخاست که مامون مجبور شد محمد بن جعفر عموی امام را به طرف آنها بفرستد و برای متفرق کردن آنها بگوید که امام امروز برای احتراز از آشوب از منزل خارج نمی‎شود.(7)

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام کاظم علیه السلام را آن دانسته که وی مامون را متهم به قتل برادرش می‎نمود.(8)

طبق نقل برخی از منابع تاریخی یکی دیگر از برادران امام رضا علیه السلام به نام احمد بن موسی (معروف به شاهچراغ) چون از حیله مامون آگاه شد همراه سه هزار تن - و به روایتی دوازده هزار - از بغداد قیام کرد، عامل مامون در شیراز به نام قتلغ خان به امر مامون با او به مقابله برخاست و پس از کشمکش‎هایی هم او و هم برادرش محمد عابد و یارانشان را به شهادت رسانید.(9)

در آن ایام برادر دیگر امام رضا علیه السلام به نام هارون بن موسی همراه با بیست و دو تن از علویان به سوی خراسان آمد، بزرگ این قافله خواهر امام رضا علیه السلام حضرت فاطمه معصومه(علیهاالسلام) بود.(10) مامون ماموران خود را دستور داد تا بر قافله آنها بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراکنده ساختند. هارون نیز در این نبرد جراحت برداشت ولی سپس او را در حالی که بر سر سفره غذا نشسته بود، غافلگیر کرده به قتل رساندند.(11)

حتی طبق بعضی نقل‎ها به حضرت معصومه نیز در ساوه زهر دادند که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید.(12)

به علاوه در دواوین شعرای آن زمان، اشعاری به چشم می‎خورد که به این مطلب تصریح دارد از جمله این بیت از ابوفراس:

باؤوا بقتل الرضا من بعد بیعته                         و أبصروا بغضه من رشدهم و عموا(13)

دعیل خزاعی گوید:

أری بنی امیه معذورین ان قتلوا                       ولا اری لبنی العباس من عذر(14)

پس با توجه به این وقایع در می‎یابیم که مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امری شایع میان مردم بوده است.

خلاصه مرحوم مفید در ادامه ماجرا می‎نویسد:

چون حضرت رضا علیه السلام به شهادت رسید مامون یک شبانه روز خبر فوت آن حضرت را پنهان کرد، سپس کسانی نزد محمد بن جعفر (عموی آن حضرت) و گروهی از خانواده و دودمان ابیطالب که در خراسان بودند فرستاد، و چون حاضر شدند خبر درگذشت آن حضرت را به ایشان داد و گریست و بسیار برای فوت آن حضرت بی‎تابی کرده گفت:

ای برادر، بر من دشوار است تو را در این حال ببینم من آرزو داشتم که پیش از تو بمیرم (و تو جای من باشی) ولی خدا نخواست، سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده کفن و حنوط کنند و خود جنازه را برداشته به همین جائی که اکنون حضرت مدفون است، آورد و به خاک سپرد و آنجا خانه حمید بن قحطبه بود در دهی از شهر طوس که نام آن سناباد و نزدیکی نوقان است، و در همانجا قبر هارون الرشید بود، و قبر حضرت رضا علیه السلام پیش روی هارون و در طرف قبله او قرار گرفته است.(15)

چون خبر شهادت امام رضا علیه السلام در شهر طوس و در میان سپاهیان انتشار یافت، دوستان و علاقمندان آن حضرت به در خانه مامون هجوم آوردند، و ازدحام جمعیت به حدی بود که مامون را خوف فرا گرفت. با این که مامون خبر فوت امام را یک شبانه روز پنهان کرده بود مسلماً در این یک روز مشغول طرح نقشه‎ای بود که از ازدحام مردم جلوگیری نماید. ولی پس از اعلان خبر، اوضاع را طوری دید که تشییع جنازه را باز هم به تاخیر انداخت، و برای آرام کردن مردم از محمد بن جعفر عموی امام استفاده کرد، و به او دستور داد در میان جمعیت حاضر شده و اعلان کند که تشییع جنازه به تاخیر افتاده و مردم متفرق شوند، این بود که محمد بن جعفر علیه السلام خود را به مردم نشان داد و گفت:

ای مردم متفرق شوید زیرا جنازه ابوالحسن علیه السلام امروز تشییع نمی‎شود، مردم به حرف او گوش داده از اطراف اقامتگاه امام پراکنده شدند سپس پیکر امام را شبانه غسل داده و دفن کردند.(16)

امام رضا علیه السلام

ولی طبق نقل دیگر، صبح بعد مامون از روی مکر و حیله و برای پرده‎پوشی و تبرئه خود لباس عزا به تن کرد و با سر و پای برهنه حاضر شد و جنازه را حرکت دادند و مامون عقب جنازه در بین آن جمعیت زیاد با صدای بلند گریه می‎کرد و به سر و صورت خود می‎زد و فریاد می‎کرد و می‎گفت:

ای پسر عم ای کاش من پیش از تو مرده بودم و این روز را نمی‎دیدم، و تو جانشین من بودی.

وی دستور داد که جنازه را به قبّه هارونیه ببرند و کنار قبر پدرش هارون دفن کنند، ولی طبق دستور مامون نشد و به آنچه که خود امام رضا علیه السلام فرموده بود، عمل شد و در بالای سر هارون به آن کیفیت که در اخبار و کتب تاریخ وارد شده، دفن نمودند.(17)

آری مامون مزور و مکار که هدفی جز تحکیم موقعیت خود نداشت، برای پیشبرد هدف خود از هر وسیله ممکن استفاده می‎کرد یک روز مصلحت خود را در این می‎دید که فضل بن سهل وزیر اعظم و امام رضا علیه‎السلام را ولیعهد خود گرداند، ولی همین که احساس کرد وجود آنها برای حکومت او خطری محسوب می‎شوند، به قتل هر دو تای آنها تصمیم گرفت، همین که فضل را کشت برای آرام کردن مردم از وجود امام استفاده کرد و ازدحام مردم را به وسیله آن حضرت پراکنده ساخت.

و نیز هنگامی که امام رضا علیه السلام را مخفیانه مسموم کرد، جمعیت زیادی به در خانه او هجوم آوردند و این بار برای آرام کردن مردم و متفرق کردن آنها از وجود محمد بن جعفر عموی امام، استفاده نمود، گویا مامون محمد بن جعفر را برای چنان روزی در کنار خود نگه داشته بود، همین که توانست به وسیله او غائله را بخواباند، دیگر محمد بن جعفر برای او فایده‎ای نداشت، و لذا به فاصله کوتاهی او نیز در سرخس به علت نامعلومی درگذشت و در همانجا مدفون گشت و اکنوت تربت او مشهد عظیمی است.(18)

بدین ترتیب مامون تمام موانع را از سر راه خود به بغداد برداشت و فاتحانه به پایتخت وارد شد اکنون کسانی را که بغداد را به وحشت می‎انداخت کشته است. بغداد نیز به پاس این خدمت، جنایت برادرکشی وی را بخشید. 

پی‎نوشت‎ها:

1- بحارالانوار، ج 49، ص 311 .

2- ارشاد، ج6، ص 295 .

3- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص 9- 358 .

4- مدینه المعاجز بنا به نقل مرحوم سحاب در کتاب زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، ج 2، ص 153.

5- امالی الصدوق، ص 63- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص 256.

6- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص 200 به بعد .

7- مسند الامام الرضا علیه السلام، ج1، ص130- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص 242- بحار، ج 49، ص 300.

8- تاریخ ابن خلدون، ج3، ص 115 .

9- قیام سادات علوی، ص 169- بحار ج8، ص 308- حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام، ج2، ص 413- الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 427 .

10- قیام سادات علوی، ص 168- الحیاة السیاسیة، ص 427 .

11- جامع الانساب، ص 56- قیام سادات علوی، ص 161 .

12- قیام سادات علوی ص 168- الحیاة السیاسیة، ص 427 .

13- مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 346- بحار، ج 49، ص 314 .

14- تاریخ قم، ص 200- بحار، ج49، ص 318 .

15- ارشاد، ص 296 .

16- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص 242- بحار، ج49، ص 300 .

17- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص 18 و 19- بحار، ج 49، ص 304 .

 

منبع:

مکتب اسلام، شماره 1، داود الهامی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:25  توسط سید محمد سلیمانی  | 

گاه وداع

مدینه

خداحافظ!

ماجرای بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد که پلک‏های تو بر هم آمد. تو، رها و سبکبال از ادای رسالت، آرام، سر بر دامان مهربانی خداوند گذاشتی؛ در ازدحام سلام و تحیت فرشتگان، در هوای معطر جبرئیل، در ترنم صلوات فرشتگان، در احاطه غم و اندوه توامان، در جاودانگی اشک و ماتم من.

مرا به دست قومی می‏سپاری که بزرگی تو را پاس نداشتند.

به کوچه‏هایی که روزی عبورت را سنگ می‏زدند.

به خانه‏هایی که دهان به ریشخند و زخم زبان گشودند؛ آنها که روزی رسالت آسمانی‏ات را به سخره گرفتند. جهل مردمان این شهر، قداست خانه‏ام را نشانه گرفته است؛ همان خانه که تو بارها کلون درگاهش را نواختی.

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد که تو پلک بر هم نهادی، هنوز کوچه‏های مدینه، از عطر نفس‏هایت معطر بود که... آه، بگذار چیزی نگویم!

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد که تو پلک بر هم نهادی تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشی. از همان لحظه که شهر، صدایت را نشنید.

از همان لحظه که روزگار، نگاه مهربانت را ندید، روزگار رنج و ملال اهل بیت علیه‏السلام آغاز شد.

کجاست آن روزگاران خوش با تو بودن؟ برخیز و دوباره قرآن بخوان!

خداحافظ، ای رحمت فراگیر در پهنه خاک! خداحافظ، سپیده تا همیشه جاری! خداحافظ، نور محض!

خداحافظ، عطر لحظه‏های بهاری.

خداحافظ، ای مهربانی‏ات تا همیشه جاری!(1)

از لابه‏لای گریه‏ها و تصاویر داغ که قطره قطره می‏چکد، «ملک الموت» نیز دیده می‏شود که با احترام، نزد ابهت و جلال پیامبر زانو می‏زند.

بی‏تاب‏تر از ستون حنانه

قنبر علی تابش

امروز، قلبی از تپش باز می‏ماند که نبض هستی با ضربانش می‏تپید.

امروز، چشمی از چرخش باز می‏ماند که تمام ستاره‏ها از فروغش هستی می‏گرفت.

امروز، زبانی از تکلم بازمی‏ماند که واژه واژه کلامش، رازهای هستی را کهکشان کهکشان می‏گشود.

امروز، لبانی از تبسم بازمی‏ماند که لبخندهایش، فرشتگان را لبالب از تسبیح و تقدیس می‏کرد.

امروز، غمگین‏ترین روز عمر زمین رقم می‏خورد.

امروز، روح عرشی محمد، فرش کوچک خاک را رهامی‏کند و به وسعت «لایتناهی» پیوندمی‏خورد.

این بار، معراج محمد همیشگی است.

بی چشمان فروزان تو، ستاره‏ها از کدام مشرق نورانی الهام بگیرند که تابنده بمانند؟

ای حبیب خدا! بدون زمزمه «قولو لا اله الا اللّه‏ تلفحوا»یت زبان فرشتگان را کدام ترانه، سرشار از تقدیس و تسبیح کند؟

هستی، امروز چقدر دلگیر و محزون است!

گلوی بلال چقدر بغض‏آلود است!

بغض چندین ساله گلوی ماذنه‏ها را می‏فشارد.

آینه‏های حرم مثل چشمان زایران دوردست، پر از اشک‏اند.

محمد، ای روح بزرگ هستی! قطره‏ای از دریای هستی خویش را به کام ما هم بچکان! بی‏عنایت تو در این خاک، سنگ پاره‏ای بیش نیستیم.(2)

 

همه، هم‏نشین اشک

خاطرات مسجد، سیاه پوشیده است.

غزل، بی‏کسی خویش را فریاد می‏زند.

مدینه در دو بیتی‏ترین ناله‏ها می‏سوزد.

«تنهایی»، در گوشه دل، زانوی غم بغل کرده است.

از متن دقایق، ضجه فواره می‏زند.

بر آینه فضیلت‏ها، گردی از اندوه نشسته است.

ماتمی درون نی‏های دشت، رخنه کرده است. خانه متصل به وحی، بی‏تابانه می‏گرید.

صدای حزن، در و دیوار را آکنده است.

با شیون‏های فاطمه علیهاالسلام ، روح بلند آبشارها، تاب و توان خویش را از دست داده است. با ناله‏های او، دل‏ها افتاده‏اند به خاک مرثیه.

تاریخ می‏بیند که داغ‏های زهرا ادامه دارد.

می‏بیند که مدتی از گرمی این بستر نمی‏گذرد که آتش‏های بی‏اجازه، درب خانه این بانو و دل‏های ما را به خاکستر می‏نشانند.

گویا مدینه در می‏زند و می‏آید به بالین پیامبر، تا بار دیگر با بوی عشق گره بخورد!

می‏آید تا از زبان صبح امید، بگوید: حکایات خزان طولانی است؛ اما دستان سبز قرآنت، درخت جاوید زندگی را در دل‏های مدینه‏ای، خواهد کاشت.

مدینه اکنون می‏بیند کنار قامت مهربان پیامبر عطوفت، عطر پرواز پیچیده است. برای مدینه، همه چیز، بر مدار دریغ و افسوس می‏چرخد.

گویا مدینه می‏رود و لحظاتی بعد، کاینات را با خود می‏آورد تا به گریه‏های «حسنین» اقتدا کنند.

ضایعه‏ای است که همه باید سیر بگریند.

رفتن رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، پاییزی تلخ را در دفتر دنیا رقم زد.

همه در خویش می‏سوزند.

از لابه‏لای گریه‏ها و تصاویر داغ که قطره قطره می‏چکد، «ملک الموت» نیز دیده می‏شود که با احترام، نزد ابهت و جلال پیامبر زانو می‏زند.(3)

 

شولای مصیبت

السلام علیک یا رسول اللّه‏!

تو را هرگاه می‏نگریستم، چهره‏ای شاد و زیبا می‏دیدم که دخترش را با مهربانی پدرانه، در آغوش می‏کشید. تو را هر بار که در آستانه ورود یافتم، بانگ «السلام علیکم یا اهل النبوه» سر داده بودی و اهل مدینه را به ارزش اهل خانه متذکر می‏شدی.

زمان بر اهل خانه می‏گذرد؛ اما چونان خنجری که بر سینه پر دردشان می‏نشیند. آه، یا رسول اللّه‏! حتی دیوارهای کاهگلی من، هیچ‏گاه بانویشان فاطمه علیهاالسلام را این گونه مضطرب و پریشان ندیده بودند و هرگز علی علیه‏السلام خیبرشکن را پناه برده به کنج دیوار نیافته بودند. شولای مصیبت بر سر روی مدینه سایه انداخته است.

داستان بی‏کسی زهرا علیهاالسلام از جایی شروع شد که تو پلک بر هم نهادی تا شاهد روزگار سخت بعد از خود نباشی. از همان لحظه که شهر، صدایت را نشنید.

نگاه‏ها، نگاه دلواپسی و ناامیدی است و از لب‏ها با لرزشی ممتد و بی‏وقفه، ناله می‏تراود و آه می‏جوشد.

حسنین علیهماالسلام ، دار و ندار خویش را در بستر وداع می‏بینند. این سرو در بستر آرمیده، تمام دار و ندار علی علیه‏السلام است؛ چگونه با او وداع کند؟

یا رسول اللّه‏! برخیز؛ مدینه تو را می‏خواهد. برخیز که بعد از تو، مرا حرمتی نخواهد بود؛ که تنها تو می‏دانستی حرمت خانه علی و فاطمه را.

برخیز! که تمام کوچه‏ها سوگند خورده‏اند که دیگر دندان تو را نشکنند.

ای بهانه خلقت کاینات! چگونه وداع می‏کنی با دخترت؛ تو بهتر می‏دانی که روزهای بعد از تو چقدر سیاه بر روزگار او خواهد گذشت؟ چگونه وداع می‏کنی با علی علیه‏السلام ؛ تو می‏دانی که بعد از تو حتی سلامش را پاسخ نخواهند داد.

یا رسول اللّه‏! بگذار از دنیای بعد تو، چیزی نگویم! وصیت شما «ثقلین» بود.

آه...! بگذار چیزی نگویم!(4)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:14  توسط سید محمد سلیمانی  | 

امام حسن (ع) از امامت تا شهادت

آغاز خلافت امام حسن(علیه السلام) و دسیسه هاى معاویه


 امام نامه دیگرى به معاویه نوشت و او را دعوت به قبول بیعت و اطاعت از مقام خلافت كرد و از او خواست كه همچون دیگر مسلمانان در دائره مجتمع اسلامى قرار گیرد، در این نامه امام اشاره كرد كه مقام خلافت مقام والائى است كه در انحصار خاندان پیامبر مى باشد و هیچ كس حق احراز آن را ندارد.


امام حسن(ع)

هنگامى كه خلافت به امام حسن علیه السلام رسید موجى از اندوه و اضطراب معاویه را فراگرفت ، و دچار سرگردانى شدیدى گردید، زیرا مى دانست آن حضرت در نهاد مردم موقعیت بزرگى را داراست و در بین مردم محبوبیت عظیمى دارد و از طرف دیگر نمى توانست براى مخالفت با امام از حربه قتل عثمان و خونخواهى از او استفاده كند، چرا كه آن حضرت به هنگام محاصره عثمان از مدافعین او به شمار مى آمد.

آنچه از مذاكرات معاویه با یارانش به دست آمد عبارت بود از:

1- نوشتن نامه هایى براى بزرگان و رؤساى قبائل و سرشناسان شهرها و دادن رشوه هاى كلان به آنها.

2 - اعزام جاسوسان و خبرگزارانى به همه شهرهائى كه خلافت امام را پذیرفته بودند.

در اجراى این امر دو جاسوس ماهر و مورد اعتمادش را به كوفه و بصره فرستاد، این دو جاسوس در كوفه و بصره دستگیر شده ، و امام حسن علیه السلام و عبدالله بن عباس كه از طرف امام حاكم بصره بود، آن دو را به قتل رساندند.

پس از این جریان امام طى نامه اى به معاویه اخطار كرد، و او را تهدید به جنگ نمود، معاویه كه از وصول نامه امام به شدت ناراحت شده بود در صدد برآمد از فریبكارى خود عذرخواهى نموده و از خودش در برابر كار زشتى كه مرتكب شده ، دفاع كند، و در این مورد، چاره اى جز این نداشت كه خوشحالى خود از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام را انكار كند، و درباره اعزام جاسوسها هم بهتر دید كه جریان را مسكوت گذارد و از بیان آن چشم پوشى نماید.

معاویه در پاسخ نامه عبدالله بن عباس نیز همین شیوه را به كار برد، در پى این جریان ابن عباس نامه اى به امام نوشت ، و آن حضرت را به جنگ با معاویه برانگیخت .

این آخرین نامه اى بود كه بین امام و معاویه مبادله شد و پس از آن معاویه دانست كه نیرنگهایش اثرى نخواهد داشت و اشتباه كاری هاى سیاسى او سودى نخواهد بخشید، و دانست كه امام آماده جنگ است و ناگزیر او هم براى جنگ مهیا شد و به تهیه وسایل نبرد پرداخت

جنگ سرد میان امام و معاویه 

امام نامه دیگرى به معاویه نوشت و او را دعوت به قبول بیعت و اطاعت از مقام خلافت كرد و از او خواست كه همچون دیگر مسلمانان در دائره مجتمع اسلامى قرار گیرد، در این نامه امام اشاره كرد كه مقام خلافت مقام والائى است كه در انحصار خاندان پیامبر مى باشد و هیچ كس حق احراز آن را ندارد، و نیز راز سكوت و تسلیم خاندان پیامبر در مساله غصب خلافت را اینگونه بیان داشت ، كه علت خاموشى ما ترس از پراكندگى امت بود و براى نگاهدارى جامعه اسلامى و اعلاى كلمه توحید به این تجاوز تلخ تن در دادیم .

معاویه در پاسخ امام دوباره دست به فریب و نیرنگ زد، و ضمن اعتراف به حقوق خاندان پیامبر و اینكه مردم حق آنان را نشناختند گفت : گروهى شایسته از قریش و انصار و دیگران امر خلافت را به قریش واگذاردند، در صورتیكه اصحاب شایسته و نیكوكار پیامبر همگى با امیرالمومنین بودند و به خلافت ابوبكر راضى نشدند، از سخنان شگفت آور معاویه آن بود كه در این نامه ذكر كرد كه اگر مى دانستم تو در حفظ امت از من ورزیده تر و به اداره امور آگاهتر و در سیاست چیره دست ترى و بهتر مى توانى منافع مردم را حفظ كنى، كار خلافت را پس از پدرت به تو وا مى گذاردم .

پس از این نامه معاویه نامه تهدیدآمیزى به امام نوشت و او را از مخالفت با خود بر حذر داشت و در برابر به امام وعده داد كه اگر خلافت معاویه را بپذیرد پس از او مقام خلافت به امام واگذار شود، ولى امام به تهدیدهاى او اعتنائى نكرد و در پاسخ به درست اندیشى و پافشارى در جنگ پرداخت .

این آخرین نامه اى بود كه بین امام و معاویه مبادله شد و پس از آن معاویه دانست كه نیرنگهایش اثرى نخواهد داشت و اشتباه كاری هاى سیاسى او سودى نخواهد بخشید، و دانست كه امام آماده جنگ است و ناگزیر او هم براى جنگ مهیا شد و به تهیه وسایل نبرد پرداخت .

امام حسن مجتبی (علیه السلام)

اعلام جنگ

در مباحث گذشته دانستیم معاویه مى خواست با نیرنگ هایش امام را از صحنه خارج سازد، ولى پس از عدم موفقیت در آن راهها دانست ، بهترین راه براى حصول آرزوهایى طلائى اش ، اعلان جنگ است ، كه اگر این اقدام را صورت ندهد فرصتى برایش باقى نمى ماند، ضمن آنكه ، امورى چند او را بر این كار وادار كرد:

1- او پیوندى محكم با بزرگان عراق و سرداران سپاه اسلام و روساى قبائل برقرار كرده بود، و دین و دل آنان را با پول اندكى خرید و به وعده هاى فراوان و پوشالى امیدوارشان ساخت ، و آنان نیز در جهان به او قول همكارى با او و نیز خیانت به امام را داده بودند و دلیل بر این جریان بخشنامه هائى است كه معاویه به كارگزارن خود نوشت و آنان را به آمادگى براى جنگ فراخواند،، تا هرچه زودتر به او بپیوندند، و در این نامه ها اعلام داشت كه طرفداران امام به او پیوسته اند.

2- او مى دانست كه سپاهیان امام دچار تفرقه و پراكندگى شده و از فرمانبرى پیشواى خود سرپیچیده اند.

3- آگاهى به خطر داخلى بزرگى كه عراق را تهدید مى كرد و شام از آن در امان بود، و آن انفاق افكنى خوارج بود، كه نقشه اى شود خود را در تمام عراق مطرح كرده و مردم را به مخالفت و هجوم برمى انگیخت .

4- شهادت امام على علیه السلام كه باعث بى بهره نمودن عراق از پیشوائى موجه شد.

همانطور كه گفتیم مسائل ذكر شده ، باعث شد معاویه در اعلان جنگ شتاب ورزد، و در غیر این صورت ، همه تلاشهایش را براى تاخیر جنگ و عقد پیمان موقت بكار مى برد، چنانكه با امپراطور چنین روشى را پیش ‍ گرفت .

بر اساس این تفكر معاویه بخشنامه اى كه مضمون واحدى داشت به همه كارگزاران و فرماندارانش نوشت و همه را به آمادگى جنگى با امام برانگیخت و دستور داد كه با همه نیروها و وسائل خود براى نبرد با او به معاویه بپیوندند.


چرا ترجیح صلح بر شهادت؟


امـام حـسـن عـلیـه السلام در مسند خلافت قرار داشت و معاویه به عنوان یك حاكم معترض بر ضد او قیام كرد، درست بر عكس امام حسین علیه السلام كه یزید بر مسند خلافت قرار داشـت و آن حضرت معترض بود


امام حسن مجتبی علیه السلام

این پـرسـش درسـت اسـت كـه امـام یـاور نداشت و كوفیان بى وفایى كردند، اما مگر امام حسین علیه السلام یاور داشت؟ و مگر كوفیان با او وفا كردند؟ نه، پس چرا مى بینیم كه امام حـسـیـن عـلیـه السـلام بـا همان یاران اندك تا آخرین قطره خون جنگید، ولى امام حسن علیه السلام چنین نكرد؟(1)

پاسخ : شرایط زمان این دو امام بزرگوار با هم تفاوتهایى داشت كه دو گونه وظیفه و مـنـطـق را ایـجـاب مـى كـرد: بـراى امـام حسن علیه السلام منطق جهاد و براى امام حسین علیه السلام منطق شهادت را.

 اینك به این تفاوتها اشاره اى مى كنیم :

1ـ امـام حـسـن عـلیـه السلام در مسند خلافت قرار داشت و معاویه به عنوان یك حاكم معترض بر ضد او قیام كرد، درست بر عكس امام حسین علیه السلام كه یزید بر مسند خلافت قرار داشـت و آن حضرت معترض بود،(2) بنابر این كشته شدن امام حسن عـلیـه السـلام در ایـن وضـع ، بـه معناى كشته شدن خلیفه مسلمانان و شكست مركز خلافت بـود، و مـقـاومـت آن حضرت، تا سر حد كشته شدن مانند مقاومت و كشته شدن عثمان بود نه نـظـیـر مقاومت و شهادت امام حسین علیه السلام و كشته شدن خلیفه شدیدا مورد انكار امامان بـود و هـتـك حرمت این مقام به شمار مى رفت ، و لذا مى بینیم كه على علیه السلام حاضر بـه كـشـته شدن عثمان نبود (تنها براى حفظ احترام این مقام نه به خاطر شخص عثمان ) و امـام حـسـیـن علیه السلام نیز براى حفظ حرمت خانه خدا از مكه بیرون مى رود تا خونى در آنجا ریخته نشود.

درگـیـرى و جـنـگ بـا سـپـاه شام یك جنگ فرسایشى بود، زیرا اگر چه امام حسن علیه السلام یاران مخلص با وفا كم داشت ولى این بدان معنى نیست كه سپاه او به كلى از بین رفـتـه بـودنـد و مـعاویه اگر به كوفه وارد مى شد یكسره فتح مى كرد؛ بلكه امام مى تـوانـسـت لشـكـر انـبـوهى از همان مردم گرد آورد و با معاویه مصاف دهد(3) ، امـا ایـن جـنـگ فـرسـایـشـى مـى شـد كـه یـا طـرف پـیروز نداشت و مدتها به طـول مـى انـجـامـیـد و بـالاخـره سـرنوشت صفین پیش مى آمد و معاویه برنده مى شد، و یا پیروزى در جنگ به سود معاویه پایان مى یافت آن هم با دادن تلفات بسیارى از یاران و و شـیـعـیـان امـام . ایـن چـه افـتـخـارى بـراى امـام بـود كـه چـنـدیـن سـال بجنگد و دهها هزار نفر از دو طرف كشته شوند، سرانجام یا خستگى دو طرف باشد و هر كدام به جاى خود باز گردند و یا امام كه خلیفه آن وقت بود با یارانش كشته شود؟ ایـن فـرق دارد بـا جـنگ و شهادت امام حسین علیه السلام با یارانى اندك كه مجموعا ظرف یـك روز خـاتـمـه یـافت . بنابراین صلح امام سبب حفظ خون بسیارى از شیعیان على علیه السلام كه تنها نیروهاى حق بودند، گردید.

 چـنانكه گفتیم امام حسن علیه السلام در آغاز قصد جنگ داشت، سپاه تهیه دید، با یاران صحبت كرد و از آنان درباره جنگ نظر خواست ولى آنان اعلام وفادارى نكردند، برعكس امام حسین علیه السلام كه كوفیان نامه ها نوشتند و امام را دعوت كردند

وانـگـهى اگر بر فرض محال معاویه كشته مى شد، پیراهن عثمان دیگرى درست مى شد و سر آغاز جنگهاى بعدى بود.

3ـ یـزیـد از امـام حـسـیـن علیه السلام بیعت خواست و بر سر او شمشیر كشید و امام پاسخ مـنفى داد و تا پاى جان ایستاد، اما معاویه از امام حسن علیه السلام بیعت نمى خواست بلكه ایـن امـام حـسـن عـلیـه السـلام بود كه از وى طلب بیعت مى نمود. بنابراین پاسخ شمشیر شمشیر بود و پاسخ تدبیر، تدبیر.

چـنانكه گفتیم امام حسن علیه السلام در آغاز قصد جنگ داشت، سپاه تهیه دید، با یاران صحبت كرد و از آنان درباره جنگ نظر خواست ولى آنان اعلام وفادارى نكردند، برعكس امام حسین علیه السلام كه كوفیان نامه ها نوشتند و امام را دعوت كردند، و از این رو حجت بر امـام حـسـیـن علیه السلام براى حركت به سوى كوفه تمام شد، اما در مورد امام حسن علیه السلام كوفیان حجت نداشتند بلكه امام حسن علیه السلام بر آنان اتمام حجت كرده بود.

5ـ هـنـگـام قیام امام حسین علیه السلام بیست سال از حكومت بلامنازع معاویه گذشته بود و چـهره پلید وى بر دوست و دشمن آشكار شده بود، خانه اى نبود كه ظلم و ستمش در آن راه نـیـافـتـه باشد، و همه از او زخم خورده بودند و از همه بالاتر فرزند نحس فاسقش ‍را بـر مـردم مسلط نموده و به زور در جاى خود نشانده بود، اما در زمان امام حسن علیه السلام گر چه حضرت و شیعیان خاص و خالص حضرتش از باطن معاویه آگاه بودند و دیگران نـیـز كـم و بـیش ‍ ضربه دیده بودند، ولى هنوز چهره واقعى او براى بیشتر مردم آشكار نبود و مردم او را بد آدمى مى شناختند ولى خوب حاكمى ! وى چهره تقدس به خود گرفته بود و مى گفت : من خلافت را خواهانم و حاضرم به كتاب خدا و سنت پیامبر و سیره خلفاى گذشته عمل كنم ، جانشین معین نكنم و پس از من حسن و پس از او حسین خلیفه باشد.

امام حسن مجتبی (ع)

راسـتـى اگـر امـام حـسـن عـلیـه السـلام صـلح را نـمـى پـذیـرفـت آیـا امـروز در مـقـابـل تـاریـخ مـورد اعتراض واقع نمى شد كه دعواى او با معاویه بر سر قدرت بوده اسـت ؟ چـرا كـه او ورقـه سفید امضا مى كند و قول مى دهد كه من به تمام خواسته هاى تو عـمـل مـى كـنـم ، فـقـط مـوقـتـا قـدرت را بـه مـن واگـذار! حـال كـه نـمـى پـذیـرى پـس مـى خـواهـى خـون بـه پا كنى و مسلمانان را به كشتن دهى ! بنابراین امام حسن علیه السلام در تاریخ محكوم مى شد. اما اینك معاویه محكوم است . زیرا معلوم شد كه مردى حیله گر و سیاست باز است و با داشتن قدرت پایبند هیچ تعهدى نیست .

6ـ امام حسین علیه السلام از سوى یارانش هر چند اندك ، كاملا در امنیت بود و آنان پروانه وار گـرد شـمـع وجـود او مـى گـشتند، ولى امام مجتبى علیه السلام به یاران خود اطمینان نداشت بلكه خطر بسیارى از آنان كمتر از خطر سپاه معاویه نبود.

7ـ در یـك مـورد كـه شرایط زمانى امام حسن و حسین تفاوت نداشت دیده مى شود روش آن دو امـام كـامـلا مـوافـق و سـازگـار بـا یـكـدیـگـر اسـت و آن صـلح امـام حـسـن عـلیـه السلام و قـبـول و پایبندى امام حسین علیه السلام به آن است تا وفات معاویه یعنى امام حسین در ده سـال امـامـت خـویـش هـمـان روش امـام حـسـن را پـیـش گـرفـت و در سـال بـعد، پس از فوت معاویه و انقضاى زمان صلح ، بر یزید شورید تا به شهادت رسید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:5  توسط سید محمد سلیمانی  | 

تقدیر و تشکر از زحمات مدیر محترم آموزشگاه جناب آقای حیدری

جناب آقای حیدری ُ مدیر محترم آموزشگاهُ ضمن عرض خسته نباشید و خدا قوت خدمت شما استاد گرامی. کمال تشکر و قدردانی را به لطف زحمات بی دریغانه شما در عرصه تعلیم و تربیت داشته و از خداوند منان آرزوی توفیق روز افزون میداریم.

شورای دانش آموزی و شورای معلمین آموزشگاه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 19:36  توسط سید محمد سلیمانی  | 

اعلام نمرات ریاضی نوبت اول دیماه 89 سال تحصیلی 90-89

نمرات امتحان ریاضی سال دوم راهنمایی آموزشگاه کمیل

دیماه 90 - 89

ردیف

نام و نام خانوادگی

ارزشیابی تکوینی

نمره ی نوبت

میانگین

۱

رضا ابراهیمی

۱۱

۱۱/۲۵

۱۱

۲

امیرحسین احمدی

۲۰

۱۷/۵

۱۹

۳

حسن احمدی

۱۲

۱۰/۵

۱۲

۴

محمدرضا احمدی

۱۰

۹/۷۵

۱۰

۵

مهدی اصغری

۱۰

۱۰

۱۰

۶

رضااکبری

۱۱

۱۰/۷۵

۱۱

۷

مهدی اکبریان

۱۰

۸/۷۵

۱۰

۸

مهدی بخشی

۱۵

۱۲

۱۴

۹

عباس برهانی

۱۳

۱۳

۱۳

۱۰

علی جوادی

۲۰

۱۶/۵

۱۸

۱۱

سید باقر حسینی

۲۰

۱۵/۵

۱۷

۱۲

یونس خانی

۱۵

۱۳/۲۵

۱۴

۱۳

اسماعیل سعادتی

۱۹

۱۵/۷۵

۱۷

۱۴

سعید شادکام

۱۳

۱۱/۲۵

۱۲

۱۵

مهدی شادکام

۱۵

۱۳

۱۴

۱۶

ابوالفضل شکاری

۱۷

۱۵/۲۵

۱۶

۱۷

مرتضی عباسی

۱۰

۸/۲۵

۱۰

۱۸

اصغر کرمی

۱۰

۶

۸

۱۹

علی کرمی

۲۰

۱۶

۱۸

۲۰

مالک منصوری

۱۴

۱۳/۵

۱۴

۲۱

حسین مومنی

۱۲

۹/۵

۱۱

نمرات قطعی بوده و قابل تغییر نمی باشد.

دبیر مربوطه: سید محمد سلیمانی

 


نمرات امتحان ریاضی سال دوم راهنمایی آموزشگاه کمیل

دیماه 90 - 89

ردیف

نام و نام خانوادگی

ارزشیابی تکوینی

نمره ی نوبت

میانگین

۱

علی اسدی

۱۲

۱۱/۲۵

۱۲

۲

حمید اکبری

۱۳

۱۱

۱۲

۳

محمد اکبری

۱۰

۹

۱۰

۴

امین امیری

۱۹

۱۷/۲۵

۱۸

۵

حسین امیری هروی

۱۴

۱۳/۲۵

۱۳

۶

محمد بیکی

۱۲

۱۱/۵

۱۲

۷

اسماعیل جوادی

۲۰

۲۰

۲۰

۸

مصطفی چاه ستاره

ترک تحصیل

۹

علی حسنی هروی

۱۳

۱۲/۷۵

۱۳

۱۰

سیدابوالحسن حسینی

۲۰

۱۹/۲۵

۲۰

۱۱

رسول حیدری

۲۰

۲۰

۲۰

۱۲

امیر خانی

۱۰

۸/۷۵

۱۰

۱۳

علی اکبر رحمتی

۱۸

۱۵/۵

۱۷

۱۴

محمد رضایی

۱۸

۱۵/۷۵

۱۷

۱۵

محمد سرخ بزی

۱۸

۱۵/۵

۱۷

۱۶

احسان سعادتی

۲۰

۱۹/۲۵

۲۰

۱۷

حسین شکاری

۱۰

۹/۷۵

۱۰

۱۸

محمد شکاری

۱۰

۹

۱۰

۱۹

جواد صادقی

۱۵

۱۴

۱۵

۲۰

یونس صادقی

۱۵

۱۴

۱۵

۲۱

مهران عامری

۱۲

۱۱/۲۵

۱۲

۲۲

رضا عباسی

۱۳

۱۲

۱۳

۲۳

محمد عباسی

۱۲

۱۱/۲۵

۱۲

۲۴

علی علیخانی

۱۰

۸/۷۵

۱۰

۲۵

مهدی غلامی

۱۰

۵/۷۵

۸

۲۶

احسان فلاحتی

۱۴

۱۲/۵

۱۴

۲۷

حسین قاسمی

۲۰

۱۸/۵

۲۰

۲۸

ایوب قلیان

۱۸

۱۵

۱۷

۲۹

حسن قلیان

۱۵

۱۳/۵

۱۵

۳۰

محمد کرمی

۱۰

۶/۲۵

۹

۳۱

حسین محمدی

۲۰

۲۰

۲۰

۳۲

مهدی محمدی

۱۰

۷/۵

۹

۳۳

وحید مرادی

۲۰

۲۰

۲۰

۳۴

امیر نادری هروی

۱۲

۱۰/۵

۱۱

۳۵

قاسم هادرئی

۱۹

۱۶

۱۸

۳۶

حسین هادی

۱۸

۱۵/۷۵

۱۷

۳۷

یاسر عامری

ترک تحصیل

نمرات قطعی بوده و قابل تغییر نمی باشد.

دبیر مربوطه: سید محمد سلیمانی

 


نمرات امتحان ریاضی سال دوم راهنمایی آموزشگاه کمیل

دیماه 90 - 89

ردیف

نام و نام خانوادگی

ارزشیابی تکوینی

نمره ی نوبت

میانگین

۱

علی اکبر ابراهیمی

۱۵

۱۳/۲۵

۱۴

۲

رضا اصغری

۱۹

۱۶/۷۵

۱۸

۳

جواد بیکی

۱۴

۱۲/۵

۱۳

۴

امین پورمحمدی

۱۳

۱۱/۲۵

۱۲

۵

مالک ترابی

۱۹

۱۷

۱۸

۶

مهدی جوادی

۱۴

۱۲

۱۳

۷

مهدی چاه ستاروئی

۱۳

۱۰/۵

۱۲

۸

اکبر چاه ستاره

۱۵

۱۳

۱۴

۹

محمد رضا حبیبی فر

۱۱

۴/۷۵

۸

۱۰

احمد حیدری

۱۱

۴

۸

۱۱

سلمان ذوالفرخی

۱۰

۸/۷۵

۱۰

۱۲

یزدان رمضانی

۱۲

۱۱/۵

۱۲

۱۳

محمد سعادتی

۱۸

۱۵/۵

۱۷

۱۴

علی شکری

۱۴

۱۳/۲۵

۱۴

۱۵

یدالله صائمی

۲۰

۱۷/۲۵

۱۹

۱۶

رضا صالحی

۱۱

۷/۷۵

۱۰

۱۷

حسین عامری

۱۱

۴/۲۵

۸

۱۸

جواد فلاحت زاده

۲۰

۱۷/۷۵

۱۹

۱۹

مهدی قاسمی

۱۱

۷

۹

۲۰

علی قربانی

۱۱

۷/۵

۱۰

۲۱

احسان گلی

۱۸

۱۳

۱۶

۲۲

سجادگلی

۱۲

۱۰

۱۱

۲۳

علی مددی

۱۱

۶

۹

۲۴

ابوالفضل مرادی

۱۷

۱۴/۵

۱۶

۲۵

یونس مرادی

۱۱

۸

۱۰

۲۶

صطقی منصوری

۱۱

۴/۲۵

۸

۲۷

حسن مومنی

۱۱

۵/۵

۸

۲۸

هادی مومنی

۱۱

۶/۵

۹

۲۹

علی مهدوی

۱۱

۵/۵

۸

۳۰

حسین نادری هروی

۱۱

۸/۵

۱۰

۳۱

رضا نظری ( ج )

۱۸

۱۵/۲۵

۱۷

۳۲

رضا نظری ( م )

۱۵

۱۲

۱۴

۳۳

محمد ولیان

۲۰

۱۸/۲۵

۲۰

نمرات قطعی بوده و قابل تغییر نمی باشد

دبیر مربوطه : سید محمد سلیمانی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 17:25  توسط سید محمد سلیمانی  | 

شوراي مالي مدارس

شوراي مالي مدارس

سال مالي واحدهاي آموزشي برابر تبصره ماده (11) دستورالعمل مالي مدارس يك سال تحصيلي مي‌باشد كه با شروع فعاليت مدرسه، از اول مهر ماه (1/7) هر سال (زمان بازگشايي مدارس) آغاز مي‌شود و به آخر شهريور (31/6) سال بعد منتهي مي‌شود.

   تبصره ماده (11) د.م.م : سال مالي مدرسه، مطابق با سال آموزشي مدرسه است.

    به منظور همكاري و مشاركت هر چه بيشتر اوليا و مربيان با مدير واحد آموزشي و نظارت نماينده اوليا و همچنين مربيان بر فعاليت‌هاي مالي واحد آموزشي در اجراي مصوبات شوراي مدرسه به عنوان يكي از مهمترين اركان مدرسه در راستاي سياست‌ها و خط مشي‌هاي وزارت آموزش و پرورش و در چارچوب ضوابط و مقررات مالي حاكم بر واحدهاي آموزشي و قوانين جاري كشور به استناد ماده (87) آيين‌نامه اجرايي مدارس بايد شوراي مالي در هر مدرسه تشكيل شود.

ماده (87) آ.ا.م: شوراي مالي مدرسه در هر سال تحصيلي با عضويت رييس انجمن اوليا و مربيان، نماينده شوراي معلمان و مدير مدرسه تشكيل مي‌شود.

    برابر جزء « 11» بند «ب» ماده (14) آ.ا.م، انتخاب شوراي مالي و نظارت بر وظايف آن از اختيارات و وظايف انجمن اوليا و مربيان مي‌باشد.

   اعضاي شوراي مالي مدارس روزانه و عادي به استناد ماده (87) و نيز جزء «11» بند «ب» ماده (14) آيين‌نامه اجرايي مدارس عبارتند از :

ï مدير يا سرپرست واحد آموزشي به عنوان رييس شورا

ï رييس انجمن اوليا و مربيان؛ عضو

ï نماينده شوراي معلمان؛ عضو

   اعضاي شوراي مالي ساير واحدهاي آموزشي به استناد بندهاي «الف» و «ب» ماده (2) دستورالعمل مالي مدارس به شرح زير مي‌باشد:

1ـ مدارس شبانه‌روزي و بزرگسالان:

ïمدير يا سرپرست مدرسه ؛ رئيس شورا

ï نماينده شوراي معلمان ( مربيان پرورشي ؛ دبيران و هنرآموزان) ؛ عضو

ï نماينده كادر اداري (معاونين و دفتر داران) مدرسه ؛ عضو

ï  سرپرست شبانه‌روزي ( در شبانه‌روزي‌ها)؛ عضو

ï حسابدار( واحدهاي آموزشي داراي پست حسابدار) ؛ عضو

2ـ هنرستانهاي فني و حرفه‌اي و كاردانش:

ï مدير يا سرپرست؛ رئيس شورا

ï رييس انجمن و اوليا؛ عضو

ï نماينده شوراي معلمان و مربيان؛ عضو

ï نماينده كادر اداري (معاونين و دفترداران)؛ عضو

ï حسابدار (واحدهاي آموزشي داراي پست حسابدار)؛ عضو

 ۳ـ مدارس بزرگسالان و كم‌جمعيتي:

    در اينگونه مدارس برابر تبصره «1» بند «ب» ماده (14) آيين‌نامه اجرايي مدارس و وظايف انجمن اوليا و مربيان به مدير مدارس محول گرديده است و مدير هر مدرسه مي‌بايست در امر تشكيل شوراي مالي مدرسه تصميم‌گيري نمايد. علي ايحال با توجه به بند «ب» ماده (2) دستورالعمل مالي مدارس اعضاي شوراي مالي مدارس بزرگسالان و كم‌جمعيتي مي‌توانند عبارت باشند از:

 مدير يا سرپرست مدرسه؛ رييس شورا

نماينده شوراي معلمان مدرسه ؛ عضو

 نماينده كادر اداري مدرسه ( معاونين و دفترداران)؛ عضو

 انتخاب اعضاي شوراي مالي مدارس

انتخاب مدير مدرسه: مدير مدرسه بر اساس مصوبه ششصد و هفتاد و سومين جلسه شوراي عالي آموزش و پرورش، موضوع « شرايط احراز مديريت مدارس» و مصوبات اصلاحي بعدي آن انتخاب و با ابلاغ رييس آموزش و پرورش منطقه براي مدت 4 سال منصوب مي‌شود.

انتخاب رييس انجمن: به موجب بند « الف » ماده (14) آيين‌نامه اجرايي مدارس به منظور همكاري و ارتباط هر چه بيشتر دو كانون خانه و مدرسه در ارتقاي كيفي فعاليت‌هاي آموزشي و پرورشي بايد اقدام به تشكيل انجمن اوليا و مربيان در كليه مدارس كشور شود.

    براي هر سال تحصيلي در مهرماه با دعوت قبلي مدير مدرسه از اولياي دانش‌آموزان و با اخذ رأي انجمن اوليا  و مربيان مدارس تشكيل مي‌شود و از بين اعضاي انجمن برگزيده رييس انجمن انتخاب مي‌شود.

انتخاب نماينده معلمان : به منظور تأمين مشاركت معلمان در حسن جريان امور آموزشي، پرورشي، و مالي و اداري مدرسه بايد با شركت همه معلمان، مربيان و مشاوران مدرسه اقدام به تشكيل شوراي معلمان مدرسه شود.

    به موجب ماده (17) آيين‌نامه اجرايي مدارس، واحدهاي آموزشي موظفند اولين جلسه شوراي معلمان را حتي‌الامكان قبل از بازگشايي مدارس و حداكثر تا 10 روز پس از آن تشكيل دهند و يكي از وظايف شوراي معلمان با توجه به بند «16» وظايف مذكور در آيين‌نامه اجرايي مدارس، انتخاب نماينده معلمان در اولين جلسه آن است.

 نكات مهم :

1ـ با توجه به اينكه انجمن اوليا و مربيان و همچنين شوراي معلمان مدارس براي يك سال تحصيلي انتخاب مي‌شوند، بنابراين شوراي مالي هر دوره تا انتخابات دوره جديد و بعدي داراي اعتبار مي‌باشد.

2ـ با توجه به اينكه اعضاي شوراي مالي داراي اختيارات امضاي چكهاي صادره از سوي واحد آموزشي مي‌باشند بنابراين نبايد داراي محروميت ناشي از جرايم و تخلفات صدور چك بي‌محل و ساير محروميت‌هاي مرتبط با خدمات بانكي باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 19:58  توسط سید محمد سلیمانی  | 

فرا رسيدن سالروز شهادت امام العارفين حضرت زين العابدين امام سجاد (ع) تسليت باد

فرا رسيدن سالروز شهادت امام العارفين حضرت زين العابدين امام سجاد (ع) تسليت باد
HyperLink
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 19:53  توسط سید محمد سلیمانی  | 

محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی

 

 

 

عاشقت گشتم گفتی عاشقان ديوانه اند

            عاقبت عاشق شدی ديدی که خود ديوانه ای

عاشقم ديوانه ام جايی ندارم خانه ای

            عاشقان کی خانه دارند.. دل مگر ديوانه ای

تاسوعا و عاشورای حسینی بر همه دوستان تسلیت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:49  توسط سید محمد سلیمانی  | 

محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی

 

 

 

عاشقت گشتم گفتی عاشقان ديوانه اند

            عاقبت عاشق شدی ديدی که خود ديوانه ای

عاشقم ديوانه ام جايی ندارم خانه ای

            عاشقان کی خانه دارند.. دل مگر ديوانه ای

تاسوعا و عاشورای حسینی بر همه دوستان تسلیت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:49  توسط سید محمد سلیمانی  | 

بانک نمونه سوالات امتحانی جمع آوری شده مدرسه راهنمایی کمیل زمان آباد (خارتوران)بخش بیارجمند

جهت دریافت نمونه سوالات به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 20:14  توسط سید محمد سلیمانی  | 

عید ولایت بر تمام شیعیان جهان مبارک

بزرگترین سایت تفریح و سرگرمی ایرانیان | www.FunShad.comبزرگترین سایت تفریح و سرگرمی ایرانیان | www.FunShad.com

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 11:0  توسط سید محمد سلیمانی  | 

عید غدیر خم

عید غدیر خم
«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )
در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كرده‌اند. پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم‌ نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )
سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك مي‌گفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.
حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علماي شيعه همگي غدير را حديثي متواتر دانسته اند. مورخي مثل يعقوبي كه اولين كتاب تاريخ عمومي را در جهان اسلام نوشته نيز واقعه غدير را ذكر كرده است. همچنين مورخاني مثل محمد بن جرير طبري، ابن اثير، سيوطي، شهرستاني، ابونعيم اصفهاني اين واقعه را بيان كرده اند و حتي برخي از آنان كتاب هاي مستقل در باب غدير تأليف كرده‌اند مثل «الولايه في طرق حديث الغدير»  اثر محمد بن جرير طبري.
عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند.
«در كتاب ثوب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است....»

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 10:58  توسط سید محمد سلیمانی  | 

هفته بسیج مبارک باد

سلام بسیجی

سلام بر تو که مروارید خاطرات همیشه زنده شهامت و استواری را در صدف جانت پرورانده ای

 عشق الهیت را  ، قلب آسمانیت را  می ستایم  و از خداوند می خواهم که فرزندان این مرز همیشه سربلند پاسدار خوبی برای ارزشها یی باشند که تو پایدار ساختی

هفته بسیج بر بسیجیان همیشه بیدار مبارک 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 10:53  توسط سید محمد سلیمانی  | 

عید سعید قربان بر تمامی مسلمانان جهان مبارک

"به مناسبت فرارسیدن دهم ذی الحجه الحرام وعید سعید قربان"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 13:20  توسط سید محمد سلیمانی  | 

عید قربان

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات(مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرامى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حجگزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانىمى كند تا سبكبال شود.


صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگیاست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیکشدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانینو است.


و اکنون در منايي،ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود ميداني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و برايقرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راهايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" ميخواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را بهخود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" رابشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترابه توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کندابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلندشرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، ازبلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست ميدهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يکحالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

امااسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي درپايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد وتلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستارهپرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست وبت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بارسنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليتروشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شدهاست و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و درپايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشتهباشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست،حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امينو بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و ازکنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل،اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود،پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويديعزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اکنون، در برابرچشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند– مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، ميبالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهالخرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميدرا در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم،که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتناسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگاميآمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل،اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشقو اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهانصدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دودست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات،وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟

ابراهيم، بنده ي خاضعخدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالتذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما،فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيمترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري"انتخاب"!

کدامين را انتخاب ميکني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذترا يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا" خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالتخدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بنايتوحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروزبرآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن واز راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد راپي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

اي ابراهيم! قهرمانپيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم،مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدافاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما،راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

اکنون ابراهيم است کهدر پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودشفرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند!

"اين پيام را مندر خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهرفرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول، "جمرهاولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه ميدارد،

"ابراهيم،اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريحتر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي استدستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا وابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگيني"مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد.اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطقو مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" کهبه خورد "آدم" داد!

ابليس در دلش"مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

"اما ... من اينپيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم، "جمرهوسطي"، رمي کن!

از انجام فرمانخودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

"ابراهيم!اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر.

ابراهيم چنان در تنگناافتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز"رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده استکه از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئولاست، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر ازآنست  که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبحتنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم ميبود، به دست اسماعيل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايدبميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

ابراهيم،هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد،پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اکنون، ابراهيم دل ازداشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت"داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميمگرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزاديمطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل! آخرينبندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت کهداستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامتوالاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيحعظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر ورويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته ونازک!

آسمانِ شبه جزيره، چهمي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود.هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است.گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

-"اسماعيل، من درخواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنانشتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايانگرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشتداشتند!

اسماعيل دريافت، برچهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! درانجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت وخواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتيشگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جزآزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليسرا يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با ارادهاي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بودکه گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت،به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، دربارهعزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که بهفرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درونکُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زندهاي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدابرخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، برروي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، برسرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرونزد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز،شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده،نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بيرحمي است!

کارد را به خشم بر سنگمي کوبد!

همچون شير مجروحي ميغرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برقآسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش،نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

"اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تابجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

الله اکبر!

يعني که قرباني انسانبراي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملتابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني کهخداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنهاند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبحشود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتلاسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، وشد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِخدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است" حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيمرا، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکهاسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند"ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين،داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمالانسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعودروح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي کهتو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره،نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" -آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبحگوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتنگوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روزقبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آييندينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتشر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ،رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى وبايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى،خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالحخداو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 13:19  توسط سید محمد سلیمانی  | 

پیام تبریک آموزشگاه بمناسبت تولد هشتمین اختر تابناک آسمان حضرت امامت و ولایت علی ابن موسی الرضا (ع)

                 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 12:7  توسط سید محمد سلیمانی  | 

زندگاني امام رضا(ع)

زندگاني امام رضا(ع)

نام : علی

لقب : رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : موسی

نام مادر : نجمه تکتم

تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری

محل ولادت : مدینه منوره

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر : 55 سال

تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری

علت شهادت : انگور زهر آلود

نام قاتل : مأمون ملعون

محل دفن : خراسان

تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر

 

 

مشهورترين لقب

مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

 

 

زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.

 

 

حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام

دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است.

چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد».

حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود.

در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.

پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود.

پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.

امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.

اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند.

خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند.

از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.»

اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد.

مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 11:58  توسط سید محمد سلیمانی  | 

عرض تسلیت بمناسبت شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت


شهادت امام جعفر صادق (ع)

رئیس مذهب شعیه بر تمام شیعیان جهان

و دوستان خوبم تسلیت باد

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 7:0  توسط سید محمد سلیمانی  | 

جزوات آموزشی کامپیوتر

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 20:1  توسط سید محمد سلیمانی  | 

پیام تبریک مدرسه راهنمایی کمیل بمناسبت آغاز سال تحصیلی 90-89

به نام یگانه بخشنده بخشایشگر

 

طلوع مجدد خورشید علم و دانش

در مهر ماهی دیگر

برتمامی علم اندوزان مبارک

 

مدرسه راهنمایی شبانه روزی کمیل

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 7:0  توسط سید محمد سلیمانی  | 

پيام وزير آموزش و پرورش به مناسبت آغاز سال تحصيلي 90-89

  پيام وزير آموزش و پرورش به مناسبت آغاز سال تحصيلي 90-89

    خبرگزاري پانا: پيام تبريک وزير آموزش و پرورش به مناسبت آغاز سال تحصيلي 90-89 اعلام شد.

به گزارش خبر گزاري پانا، در پيام حميد رضا حاجي بابايي چنين آمده است: تقارن زماني بازگشايي مدارس با هفته دفاع مقدس در روز شمار ماه مهر حلاوت اين ماه را دو چندان ساخته است.

 ضمن تبريك آغاز سال تحصيلي جديد و هفته دفاع مقدس به تمامي فرهنگيان گرانقدر، دانش‌آموزان عزيز و اولياي محترم آنان و آرزوي توفيق براي يكايك آنان با اعلام يك خبر نويد بخش مطلع مهر را مي گشائيم و آن اينكه زير ساخت هاي تحول بنيادين كه از مطالبات به حق رهبر فرزانه انقلاب است و موجبات تعالي نظام تعليم وتربيت را مي سازد در حال شكل گيري است وانشاالله در آينده نزديك با همراهي وهمگامي شما عزيزان گام هاي موثر تري در اين زمينه برداشته شود.
 
امروز تحول بنيادين كه لازمه نظام تعليم وتربيت است نه يك انتخاب بلكه يك اضطرار است، اگرچه اشاره به زير ساخت هاي تحول بنيادين از حوصله اين مقال خارج است اما اشاره به مهم ترين ركن آن كه معلم است ضروري مي نمايد.
 
معلم مفسر، مبين و محقق‌كننده اهداف بلند تحول بنيادين است و از اين روست كه نظام تعليم و تربيت تمام توان خود را به كار گرفته است تا درمسير اين تحول جايگاه و شأن معلم، نوع نگاه جامعه به معلم و نوع نگاه مردم به نظام تعليم و تربيت را ارتقا بخشد.

مويد اين امر نيز تلاش هايي است كه درطول 10 ماه گذشته انجام گرفته است، در اين ايام تنها 40 موضوع در آموزش وپرورش مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته و يا به مرحله اجرا درآمده است.
 
درسند ملي آموزش و پرورش كه مراحل نهايي قانوني شدن خود را مي گذراند معلم ومدرسه از جايگاه ويژه اي برخوردارند. در اين سند معلم به عنوان ركن ركين نظام آموزش وپرورش ومدرسه نيز به عنوان كانون تحول فرهنگي محله مد نظر است.

همانظور كه گفته شد در ارتباط با مهم‌ترين ركن نظام تعليم و تربيت كه همانا نيروي انساني است در طول ماه‌هاي اخير اقدامات قابل توجهي صورت گرفته است، يكي از اين اقدامات انتخاب و استخدام 40 هزار معلم در رشته‌هاي متنوع تخصصي از ميان 630 هزار داوطلب معلمي است كه با ورودشان به آموزش وپرورش از سال تحصيلي جديد خون تازه‌اي در كالبد اين نظام تزريق مي نمايند.
 
از ديگر اقدامات مهم قابل ذكر تبديل وضعيت 26 هزار معلم حق‌التدريس و استخدام 3000 آموزشيار نهضت سوادآموزي است كه سال‌هاي متمادي در نظام تعليم و تربيت كوشيده اند.
 
دراين راستا مي توان به مواردي نظير: ‌تغيير نظام مدارس به دليل تعريف ويژه از آن و انشاءا... در آينده نه چندان دور اتصال همه مدارس به شبكه اينترانت ملي، به روز كردن اطلاعات و فن‌آوري( IT ) اشاره كرد كه از برنامه‌هاي متعدد ديگري است كه در مدرسه تعريف خواهد شد.
 
همچنين ايجاد 10000مدرسه قرآن، 8000 مجتمع آموزشي وپرورشي تحت عنوان ترنم ولايت، ترقي و جايگاه مديريت مدرسه، ايجاد معاونت اجرايي در مدارس از مهم‌ترين برنامه‌هايي است كه بايد تحت عنوان زيرساخت‌هاي تحول بنيادين شكل گيرد.
 
و ساير برنامه ها مانند؛ اصلاح ساختار وزارت آموزش و پرورش و....نيز درهمين راستا انجام شده كه در زمان خود اعلام خواهد شد.
 
گفتني است آنچه تا امروز انجام پذيرفته همه درراستاي تحول بنيادين در نوع نگاه به معلم بوده است و امروز نيز هيچ اقدامي صورت نمي گيرد مگر آن كه ارتباط آن با تحول بنيادين تعريف شده باشد.
 
اميد است فرهنگيان عزيز در سراسر كشور با دلگرمي، همراهي و همكاري با وزارت آموزش و پرورش قدم‌هاي بلندتري در مسير مولفه هاي تحول بنيادين اعم از اصلاح دوره‌هاي تحصيلي، كتب درسي، روش‌هاي تدريس، تحول در نوع نگاه به دانش‌آموز با محوريت «تهذيب، تحصيل، ورزش» و در نهايت پرورش نيروي انساني كه مهم‌ترين ويژگي آن خلاقيت، ابتكار و نوآوري است، بردارند و برون‌داد اين تلاش دسته‌جمعي دانش‌آموزي شود كه براي زندگي و جامعه خود مفيد فايده باشد، دانش‌آموزي تربيت شود با ويژ گي هايي نظير : ايثارگري، ايمان،استقلال كه بتواند مقتضيات جامعه خود را به سهولت درك نموده و در مسير تعالي آن قدم بردارد.
 
به همين اندازه بسنده مي‌كنم و اميدوارم خداوند سبحان سال جديد را براي همه فرهنگيان عزيز در سراسر كشور منشأ خدمات ، همت و كار مضاعف و نتيجه خدمت صادقانه‌ آنان را آرامش و اطمينان در خانواده‌ها قرار دهد. اين مهم حاصل نمي آيد مگر آنكه به ارتباط نزديك اوليا با مدرسه و مدرسه با خانواده كه از اركان مهم نظام تعليم و تربيت است عنايت ويژه اي مبذول شود.

در پايان عرايض خود از حمايت‌هاي رياست محترم جمهوري كه موجبات تسهيل در تحقق اهداف بلند نظام تعليم و تربيت را فراهم نموده اند سپاسگزاري مي نمايم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 4:59  توسط سید محمد سلیمانی  |